دستور جلسه امروز شنبه سی دی تفکر تجربه و آموزش

با خضور کمک راهنمای عزیزمان آغاز شد

تکامل عقل روی دانایی است و دانایی مثلثی در یک سطح است،اگر تمامی مسائلی که در هستی وجود دارند را یک سطخ بی نهایت در نظر بگیریم،مسائلی مثل اعتیاد،ازدواج،قضاوت خود انسان،شناخت علوم و... در این سطح وجود دارد و مثلث دانایی ما یک مقدار از این مساحت رادربرمی گیرد و مطالبی که در این مثلث هستند مطالبی است که ما از آن سر در می آوریم و می فهمیم که چه هست و چه نیست و مطالبی که در خارج این مثلث است،مطالبی است که ما شناخت و ادراک درستی در مورد آنها نداریم و فقط می توانیم نسبت به آنها اطلاعاتی داشته باشیم و مطالبی که روی ضلع های این مثلث قرار دارند برای ما،ماهیت گنگ دارندوقطعاً نمی توانیم در مورد آنها نظر بدهیم

گر انسان دانایی خود را تغییر ندهد،قطعاً چیزی نمی فهمد.در زندگی انسان چیزی که باعث می شود تغییر به وجود آید تشخیص است،چون وقتی درست تشخیص بدهیم انتخاب درستی انجام می دهیم و زندگی ما تغییر می کند.پس انتخاب درست به تشخیص بستگی دارد و اگر میخواهیم وضعیت ما تغییر کند باید دانایی ما تغییر کند و باید مثلث دانایی ما رشد کند و بزرگ شود. برای این که ما بتوانیم از مثلث دانایی استفاده کنیم باید ببینیم در کدام ضلع و کدام قسمت رشد کرده است و باید کاملاًصادق باشیم.اگرمن نمی توانم مطلبی را به خوبی متوجه شوم علتی دارد باید آن علت را بیابم.

تفکر:تفکر کردن ،مطالبی است که در یک قالب یا چهارچوب انجام میشود ولی افکار این طور نیست،افکار جهت نداردوشما می توانید به هر چیزی فکر کنید و هر موضوعی می تواند باعث فکر کردن بشود.شما تصوّر،تخیّل ،توهّم و چیزهای دیگری دارید که تفکر نیستند ولی می توانند در تفکر کردن به کار روند.شرط تفکر کردن این است که من زمانی که به یک چیز فکر می کنم،جهت خاصی داشته باشد و من باید در جهت خاصی حرکت کنم و این حرکت به یک سری معلومات و اطلاعات نیاز دارد و هدف خاصی را دنبال می کند و این تفکر می تواند هم در جهت مثبت و هم در جهت منفی باشد.

مثال دانشجو:دانشجو می خواهد چیزی را یاد بگیرد یا به تشخیص کامل برسد و در واقع همان دانایی را یاد می گیرد.ما علم یا دانایی را می توانیم در آزمایشگاه بیاموزیم.

در شروع استاد موضوعی را برای ما توضیح می دهد،در اینجا ما در حال آموزش دیدن هستیم.استاد از ما می پرسد:آیا فهمیدید؟وما می گوییم بله یا خیر که در صورت دوم استاد دوباره توضیح می دهد.بعد ما می مانیم و وسایل آزمایشگاه،ما باید آن آزمایش را انجام دهیم،این می شود تجربه، و وقتی آزمایش را انجام دادیم،نتایج راآورده و تجزیه و تحلیل می کنیم یعنی تفکر،ما در این مثال می توانیم این سه وضعیت را ازهم تفکیک کنیم،اما نکته ای که حائز اهمیت است و اکثراً مشکل ساز هم هست این است که ما زمان این سه مرحله را با هم تداخل می دهیم،زمانی که استاد به ما آموزش می دهد،به استاد نگاه می کنیم و ظاهراً در حال آموزش دیدن هستیم ولی در فکر خودمان در حال انجام آزمایش هستیم و در فکر این هستیم که این آزمایش چه می شود.

این مسئله در کنگره هم هست،موقعی که در لژیون نشسته ام و استاد در مورد موضوعی توضیح می دهد،اگر در فکرم مشغول انجام آن کار باشم،آموزش را از دست می دهم.مثلاً استاد در مورد گریز صحبت می کند،مسافر در ذهن خود مواد مصرف می کند یعنی آموزش خود را از دست می دهد،وقتی استاد می پرسد فهمیدی؟یابرای این که آبرویم نرود سرم را تکان می دهم،یا اینکه می گویم نه ، که در صورت دوم استاد تکرار می کند و من دوباره شروع به خیال پردازی می کنم وبار بعدی هم دیگررویم نمی شود بگویم که نفهمیدم و آموزش را از دست خواهم داد و این اتفاق اکثراً برای ما می افتد.پس در هنگام آموزش دیدن نباید در مورد آن آموزش قضاوت کرده یا در آن لحظه آن آموزش را تجزیه و تحلیل کنم و ببینم که آیا درست است یا غلط.

بله ما می توانیم درمورد درستی و نادرستی چیزها قضاوت کنیم ولی چه موقع؟!در موقع تفکر،وقتی به چیزی رسیدم و صاحب نظرشدم می توانم آنها را بررسی کرده و بگویم این مسئله به جواب می رسد یا نه؟ولی قبل از این که من چیزی را فرا نگرفته باشم نمی توانم در مورد آن قضاوت کنم و اگر این کار را انجام دهم آموزش من از دست می رود.اگر فرد آموزش دهنده بهترین استاد باشد و من مسافر بیشترین تمایل را داشته باشم که از اعتیاد خارج شوم ولی این قانون را رعایت نکنم،به یک شاگرد کودن و خنگ تبدیل می شوم،یعنی وقتی استاد آموزش می دهد شاگرد جای دیگری است،فکر و اندیشه اش جای دیگری است که باعث می شود چیزی جذب نکند و گر نه خنگ یا کودن نیست.

در آزمایش هم همینطور است ،در زمان انجام آزمایش نباید یاد حرفها و آموزش های استاد بیفتم،مسافر وقتی به خانه می رود و شروع به مصرف مواد می کند،نباید یاد حرف های استاد(راهنما) بیفتد،نباید یاد بحث های جهان بینی بیفتد،آن جا دیگر جای آموزش نیست،آن جا فقط باید مواد مصرف کند واگر چیز دیگری هم مزاحم اوست باید رفع شود،چون او در آن موقع مشغول آزمایش است،این هم یک تجربه است و تجربه هر چه قدر خالص تر باشد تکرار نا پذیرتراست،هر چه قدر تجربه خالص تر باشد و موانع را کنار بگذاریم آن تجربه کامل تر می شود،علت این که سفر 30-40 ماه طول میکشد این است که تجربه ناقص و بریده بریده می شود و من باید آن را کامل کنم.در مرحله ی تفکر هم همینطور است،در تفکر کردن هم کاری به آزمایش نداریم و نباید آزمایش را داخل کنیم.