این داستان برمیگردد به قصه عشق سیاه چاله به ماه.

در این سی دی در ابتدا استاد امین توضیحی در رابطه با ستارگان می دهد و می فرماید:ستارگان در اواخر عمر خود پرنور می شوند و آرام آرام از چرخه حیات خارج می شوند ولی از بین نمی روند بلکه تبدیل می شوند به ، کوتوله سفید، ستاره نوترونی و یا سیاه چاله.

سیاه چاله ها هر چیزی که در اطرافشان باشد را به درون خود می کشند حتی نور (که تمثیلی است از خداوند، دانش و علم و آگاهی)  سیاه چاله ها قابل رویت نیستند و از این رو بسیار خطرناک هستند اما با وجود خطرناک بودند یک حسن دارند و آنهم اینست که زایش و تولید دارند یعنی چیزهایی را که به درون خود می کشند را به چیز بهتری برا ی هستی تبدیل می کنند.

در این داستان سیاه چاله عاشق ماه است و با هم گفت و گویی دارند،

سیاه چاله به ماه می گوید من به درون تاریک خود مراجعه کردم و تو را دیدم و در بیرون مزاحم تو نشدم چرا که می دانم تو برای تغییرات خود نیاز به آرامش داری.

ماه از او تشکر می کند و اظهار می کند از اینکه در مدار زمین قرار گرفته و ثبات ندارد ناراحت است،(گاهی اوقات قرص کامل ماه را می بینیم و گاهی اوقات هلال ماه) و ماه می گوید که در پاییز و زمستان ثبات بیشتری دارد.

سیاه چاله به ماه می گوید که اگر بخواهد می تواند از مدار زمین خارج شود اما در اینصورت برای همیشه تنها خواهد بود، در اینجا استاد امین اشاره می کند به دخترانی که برای به دست آوردن امکانات و تغییر شرایط به سرکار می روند و از سن ازدواجشان می گذرد و برای سالها تنها می مانند و رفتار و اعمالشان مثل مردها می شود.

و ماه از سیاه چاله سوال می کند که تو این مسائل را از کجا می دانی او می گوید من روزی همه اینها بودم و می توانستم کوتوله سفید یا ستاره نوترونی عقده ای شوم که همه چیز به غیر از نو را جذب می کنند اما بازدهی ندارند ولی من سیاه چاله بودن را انتخاب کردم تا کسی خرد شدنم را نبیند.

ماه این راهکا ر ا قبول نمی کند و می گوید من می خواهم خورشید باشم.سیاه چاله قصه عشق خود را به ماه می گوید و اظهار می کند که من عاشق کور نیستم و تو را با تمام خوبیها و بدیهایت دوست دارم. هر چند می دانم  ما هرگز به هم نمیرسیم چراکه عشق فقط رسیدن نیست و من حاضرم هر چه که لازم است تا تو به خواسته ات برسی را در اختیارت قرار دهم.

نکته: اگر واقعا عاشق باشید و عشق را تجربه کرده باشید می دانید که عشق واقعی یعنی پذیرفتن اشخاص همانگونه که هستند. ما هم اطرافیان را همان طور که هستند بپذیریم و دوستشان داشته باشیم یعنی قصد تغییر دادن آنها را نداشته باشیم می توانیم راحت در کنار عزیزانمان زندگی کنیم.

همسفرانی که در کنگره حضور دارند مسافرانشان را دوست دارند در غیر اینصورت حتی یک لحظه هم نمی توانستند با آنها زندگی کنند.

عشق واقعی صبر و استقامت را به دنبال خواهد داشت، نخواهید که آدمها بدون هیچ ایراد و اختلافی با شما و در کنار شما باشند که این مسئله اصلا اتفاق نمی افتد.

غم بزرگ می تواند باعث صعود و یا سقوط انسانها بشود.

حافظ و مولوی و حتی حضرت محمد(ص) هم سیاه چاله بودند و از غم ها و بدیهایی که در حق شان انجام شد بهترین تولیدات را داشته اند.

در کنگره شاهد هستیم که افراد بعد از مدتی حضور به بالاترین درجات تحصیلی و ورزشی دست پیدا می کنند و این یعنی از غم بزرگ خود بهترین تولیدات را به دست آورده اند.

 

با احترام_ همسفر خاطره زالـی

 

"شادزی،مهرتان افزون"