محبت و توقع

ما دوست داشتن را اینگونه می دانیم که همسر ما آن گونه که من می خواهم رفتار کند ، به خاطر من زندگی کند و او را فقط مال خود می دانیم ... این دیدگاه کاملا اشتباه است ما با این کار شخص مقابل را اسیر خودمان می کنیم ، ما اگر کسی را دوست داریم باید او را رها کنیم و محبت ما باید بدون توقع و چشم داشت باشد به عنوان مثال بعضی افراد هستند که خیلی به اطرافیان خود محبت می کنند تا کسی از اقوام بیمار می شود سریع به عیادت او می رود و.. ولی همه این محبت ها را پیش خودش دارد و اگر برای خودش مشکلی پیش بیاید از همه توقع دارد و از همه طلبکار می شود، محبت اگر واقعی باشد در فرد به طور خود جوش وجود دارد یعنی اگر حتی من به کسی هم ابراز نکنم از کنار من هم که رد بشوند این را احساس خواهند کرد. محبت اگر واقعی باشد مثل آفتاب به همه عالم می تابد و برایش فرقی نمی کند چه کسی در چه جایگاهی است مثل خود جناب مهندس ، ایشان که هر روز قربان صدقه ما نمی روند و شاید برجک ما را هم بزنند اما این همه آدم ایشان را دوست دارند و حتی برجک زدن های مهندس را هم دوست داریم.

محبت اگر خیلی زیاد باشد و با توقع همراه باشد بعد از مدتی شخص را خسته می کند وانسان دچار ناامیدی می شود.
در خانواده هم به همین صورت است ، زمانی که مسافر ما وارد سفر دوم شد باد بدانیم ما الان یک نهال کوچک داریم و برای حل مشکلاتمان باید این را مد نظر داشته باشیم که تا چه حد می توان از مسافر تازه رها شده توقع کار داشت برای رفع مشکلات بهترین راه حل صحبت کردن است البته با حفظ احترام طرف مقابل. خواسته ها و نیازهایمان را با در نظر گرفتن شرایط برای همدیگر بگوییم با داد و فریاد و قهر چیزی درست نمی شود .