مصاحبه

این روزها بحث کمک راهنمایی داغ است به همین جهت با یکی از کمک راهنمایان کنگره
به گفتگو نشستیم ،می شنویم داستان کمک راهنمایی خانم معصومه یگانه
مسافر ایشان در سال 88 پا به کنگره گذاشتن ودر سال 89 به رهایی رسیدند و در سال 90 کمک راهنما !!!!
دلایل رسیدن به این جایگاه را می خوانیم ؟
ایشون با نگاه به کمک راهنمای خود و آن عشق بلاعوض و محبتی که به رهجو داشتند و راهکارهایی که هر روز یک نفر را به راه ارزش ها نزدیک می کرد و آرامش و شادی که به کمک، راهنما به زندگی انسان ها داده می شد را که در خانم فرنوش کمک راهنای خودشان می دیدند یکی از انگیزه های بود که چراغ راه شد برای رسیدن به این جایگاه .
و از رقابت هم نمی ترسیدند چون جز به کمک راهنمایی به چیز دیگری فکر نمی کردند.
و البته فکر راهنما شدن برای ایشون امری محال بود چون فکر می کردن راهنما باید از علم و آگاهی و دانش زیادی برخوردار باشد و گرنه قبول شدن امکان پذیر نیست تا اینکه امتحان دادن و و جهان بینی را قبول شدن.
و قبل از جواب
امتحان ها خوابی دیدن .و آن خواب:خواب
دیدم که آقای مهندس یک گردنبند طلای خیلی ضخیم انداختند گردن من.
وقتی جویای تعبیرش شدم :بهم گفتند خیالت راحت شال کمک راهنمایی را گرفتی گفتم نه بابا هنوز جواب نیامده یعنی چی ؟ و وقتی جواب امتحان آمد و از قبولی در امتحان کمک راهنمایی با خبر شدم من و مسافرم انگار بهترین خبر دنیا را شنیدیم و او هم در این راه هر کمکی که ازدستش بر می آمد برای من انجام داد تا من به خواسته ام برسم.
گرفتن شال برای من و آن لحظه که پیمان را خواندیم را هر گز فراموش نمی کنم و اتفاقا چند روز پیش دوباره آن پیمان را خواندم چون زمان پیمان بستن گفتند هر از گاهی پیمان را بخوانید تا دچار تخطی در اجرای امر کمک راهنمایی نشویدو عدالت را رعایت کرده باشیم.
و زندگی من به دو بخش تقسیم شد زندگی قبل از کمک راهنمایی و زندگی بعد ازکمک راهنمایی و رنگ دیگری به خود گرفت ودر زندگی قبل فقط شنونده بودم در حد آگاهی بود ولی وقتی وارد مرحله کمک راهنمایی شدم دیگه در این مرحله باید کاربردی می کردم و
تجربه خودم را به رهجو می گفتم تا برای رهجو قابل درک باشد چون نتیجه آن را در رهجوی خودم می دیدم.
و با ورود به لژیون برای ایشان کیفیت اهمیت بیشتری داشت تا کمیت .،و در ادامه گفتند زمانی که وارد لژیون شدم خودم در شرایط خوبی نبودم در بحران رفتار با پسرم بودم او در دوران بلوغ بود و درگیریهای آن دوران ولی با ورود چند رهجو که اتفاقا مادر بودند و به گفته کنگره سرو کله زدن با مادرها سخت تر بود ولی با ورود آن ها کمک شد برای خودم چون آن ها یا این دوران را گذرانده بودند یا در حال گذراندن بودند در اینجا می توانم بگویم اول آنها به من کمک کردند تامن به آنها بعد از گذشتن این مرحله من در مراحل بعدی با افکار باز به آنها کمک کردم و تجربه آنها برای من خوب بود و امروزه همه آنها که نه !! از پنج نفر سه نفر به رهایی رسیدن و یک نفر به شعبه دیگر رفت.
و درسته که می گن با ورود به مرحله کمک راهنمایی تازه صیقل داده میشوی و شکل اصلی وجودی در این جایگاه به تکامل خود ادامه می دهد؟ بله کاملا درسته!.
تعریف رهجوی واقعی :
ایشون گفتند که این جمله که سرتو با کمک راهنمات عوض کن را من در رهجوهای خودم کاملا درک کردم هر کسی به حرفها و تجارب من خوب گوش داده موفق شده و این را من به چشم دیدم و لمس کردم .
آیا همه رهجو ها برای شما یکی هستند ؟
به گفته ایشون همه رهجو ها مثل هم هستند برای راهنما، مثل بچه های خود آدم ولی آن رهجو با رفتار و کردارش آن رابطه و پیوند محبت محکم می کنه و اوست که جایگاه خودش را در دل و در قلب مشخص می کند نه نگاه و خواست من .
رهجو یعنی: جوینده راه و اوست که جایگاه خود را با خوب گوش کردن پیدا می کند.
راهنما یعنی: نمایان کننده راه و بقیه مسیر دفتر تجربه های او می شود نقشه راه من.
یادمان باشد قدر این راهنما ها را بدانیم تا بتوانیم به مقصد برسیم.
با راهنما راه نمایان میشود.
خوب باشید مثل خورشید.
.
در کنگره 60 (راهنمایی رایگان درمان اعتیاد ) به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . لژیون ، واحدی آموزشی است با حضور راهنما و شاگردان تحت پوشش او که معمولاً بعد از کارگاه های آموزشی کنگره 60 تشکیل جلسه می دهد .