دستور جلسه امروزشنبه92/09/23 :سی دی احساس همسفر

بدون حضور راهنمای عزیزمان

جلسه را آغاز کردیم؟

به گفته آقای مهندس بزرگترین ترسی که در همسفر ها هست ترس از آینده است.

ارتباط هستی بین دیده و دل است اگر حس نبود هیچ انتقالی صورت نمی گرفت مثل احساسی که بین خانواده و خواهر و برادر و پدر و مادر هست که همدیگر را رها نکنیم.

حس تمام موجودات را در بر دارد (در جهان هر چیزچیزی را جذب کرد        گرمی گرمی را و سرد سردی را )

مثال:درسته که ما یک صندلی را می بینیم ولی میلیاردها سلول دور هم جمع شده اند که آن صندلی تشکیل شده است .ما توسط حس جهان هستی و اطراف خود را درک می کنیم .حس بینلیی،چشایی ،شنوایی......در حیوانات حس مادری تا یک زمان وجود دارد و بعد در ادامه یادشان می رود.ولی در انسانها این گونه نیست .اگر محبت نباشد دچار مشگل می شویم و یک زمانی خانه سالمندان باعث کمبود این حس شده بود.باید توجه داشت اگر زخمی بر جسم وارد شود قابل ترمیم ودرمان است ولی زخمی که بر دل وارد شود قابل درمان و جبران نیست ،شاید در آن بعد بعدی هم همراه ما باشد.

انسانها اصولا مسافر هستند سفریست از تولد تا مرگ از ازل تا ابد واین و این سفر در کنگره 60 هم هست،همسفر برای انسانها ارزش بسیار دارد مثل همسفر های کنگره . همسفر می تواند فرزند و یا همسر یا مادر یا.......باشد.آخرین مرحله حیوانی نفس اماره است و اولین مرحله نفس انسانی هم نفس اماره است و در این مرحله انسان ارتباط کمتری با پیرامون خود دارد ولی زمانی که در مرحله نفس مطمئنه قرار می گیرد ارتباط آن بیشتر می شود،مثل احساس مسئولیت احساس تعهد،مثل مادر هایی که تمام عمرشان را پای فرزندانشان می گذرانند،پس در این معقوله به نفس مطمئنه نزدیک نزدیکترند.ودارای تفکر و اندیشه بیشتری هستند.

در کنگره کسانی که دچار بیماری هستند تمام تلاش خود را می کنند تا از بیماری و اعتیاد خارج شوند.ولی  برای رهایی باید دانایی و آگاهی کسب کنیم و اگر علم و آگاهی نباشد دچار اختلال در سفر می شویم .

خانواده ها برای پیشگیری چه پیشنهادی دارند هیچی! هیچ پیشنهادی ندارند چون خیلی کارها انجام دادند و به نتیجه نرسیدند بلکه صدمه هم زدند.ما در ابتدا می گوئیم کاری نمی خواهد انجام بدهید (اول به خودتان کمک کنید )اول یاد بگیرید رفتار با خودتان را بعد به دیگری کمک کنید نه اینکه آدمی راکه آتیش گرفته از روی نادانی با بیل خاموش کنید.(هر سخن جایی و هر نکته مکانی )یا بهتر است بگوئیم (ندانی را بدان تابدانی را بدانی) اگر دکتری اگر عارفی یا هر چه هستی برای خود هستی، برای درمان راه کاری نداری پس بنشین از کمک راهنایانی که تجربه دارند راهنمایی و آموزش بگیر و کاربردی کن تا به خودت و دیگران کمک کنی. مثالی هست اکر می خواهی حمام بروی باید پشت در لباس وهر مقامی که داری را باید در پشت در در آوری تا بتوانی خود را تمیز بشوری و در آنجا پست و مقام برای تو کاربردی ندارد.

زمانی که بپذیریم کنگره به ما کمک می کند و ما را تغییر می دهد و کنگره به ما شخصییت داده ما را از تنهایی بیرون اورده ما الان کلی دوست داریم .

در نتیجه اینها همان حس هایی هستند که در مراحل نفس مطمئنه با ما هستند ما عاطفه را توسط پنج حس درونی و بیرونی متوجه می شویم واین حس ها چگونه اند ما چشم داریم وچشم وسیله ای است برای دیدن ولی اگر نور نباشد ما نمی توانیم ببینیم چون چشم وسیله است یا گوش رابطه ایست بین صوت و حس ما توسط گوش می توانیم بشنویم ولی گوش به تنهایی قادر به شنیدن نیست. به طور مثال ما اگر موبایل را در نظر داشته باشیم ما توسط موبایل هم می شنویم و هم حرف میزنیم ولی خود گوشی نمی تواند این امواج را به تنهایی به ما ارسال و دریافت کند توسط شبکه ای که طراحی شده که نامش را مخابرات و یا مرکز هوشمند می توان گذاشت این امواج را تعریف و انتقال میدهد و حسهای بیرونی و درونی هم مکانیزمشان به همین صورت است و مجموع حس درونی و بیرونی را می توان گفت( قلب یا دل)

و امکان دارد که ما حسمان به مسافرمان نخورد و یکی نباشد بعد از آموزشها و دانایی اشکالی ندارد ما فلزمان و یا جنسمان  یکی نیست ودر کنگره ما می گوییم در اینجا هیچ مشگلی ندارد و نیازی نیست تا اخر عمر در کنار یکدیگر به زور زندگی کنید نه هیچ اجباری نیست

حاضرین 12 نفر سفر اولی 5نفر و سفر دومی 7 نفر

خدا یارتان بدرود