سی دی جهان بینی...
"کبر"
استاد امین دژاکام
ما در مقوله جهان بینی با مسئله شرک آشنا شدیم، شرک را به عنوان نقض فرمان و یا اینکه انسان در عمل و نه در کلام و نه در ظاهر، در عمل، زمانی که شرایطی ایجاب می کند فرمان کس دیگری را اجرا می کند،
در همه ادیان فرمان هایی وجود دارد، اما شخص به عنوان مثال می داند رشوه گرفتن کار ضدارزشی است اما وقتی مورد خوبی به او پیشنهاد شد رشوه را قبول می کند این می شود شرک یعنی فرد دیگری می شود خالق شخص.
در اولین مرتبه که شرک اتفاق بیفتد در واقع شخص وارد یک فضایی می شود یعنی از یک دربی وارد می شود که هر چه جلوتر برود آن درب کم رنگ می شود تا جایی که زمانی می بیند دربی وجود ندارد و راه بازگشتی نیست.
در اعتیاد هم همین مسئله بوجود می آید، اولین مرتبه ای که شخص مواد مصرف می کند چیزی یا کسی او را مجبور نکرده اما در مسیری می افتد که در ادامه مجبور به ادامه ی مصرف می شود یعنی نیرویی بوجود می آید که شخص را اجبار به مصرف می کند و از تعادل به بی تعادلی می کشاند.
در تمام دنیا و ادیان و مکاتب، داستان آدم و حوا وجود دارد، در داستان آدم و حوا نقطه ای شیطان می آید و به آدم و حوا می گوید: اگر شما به این درخت نزدیک شوید و از آن استفاده کنید تبدیل به یک چیز بهتری خواهید شد و آنها نقض فرمان می کنند و شرک اتفاق می افتد، و زمانی که با خداوند روبرو می شوند، خداوند دستور می دهد و می گوید شما باید بروید پایین و بخششی وجود ندارد.
در کلام الله هم آمده که در شرک بخششی وجود ندارد.
من خودم فکر می کردم آغاز ورود به تاریکی شرک است ولی وقتی کمی جلوتر می آییم به داستان خود ابلیس و خداوند می رسیم، یعنی زمان خلقت انسان که خداوند امر کرد همه سجده کنند و ابلیس این کار را انجام نداد، و ابلیس کبر ورزید.
از ابلیس سوال شد چرا سجدا نکردی؟
ابلیس در جواب گفت: من از آتشم و او از خاک، من برترم و من بهترم.
در متن این داستان کبر یه معنی برتری در جوهر و ماهیت است.
و به ابلیس می گوید: برو تو از رانده شدگانی، به آدم و حوا می گوید شما بروید پایین اما به ابلیس می گوید تو از رانده شدگانی...
خداوند نور آسمان و زمین است، هیچ موجودی از خودش نوری ندارد مگر آن نوری که خداوند به او داده است، و در جایی می گوید بعضی ها برای خودشان نوری ایجاد می کنند و خداوند آن را خاموش می کند.
با در کنار هم گذاشتن اینها می توانیم به معنی رانده شدن برسیم:
زمانی که می گوید رانده شو یعنی از نوری که به همه داده می شود از رانده شده گرفته می شود.
در اینجا نکته جالبی وجود دارد؛
زمانی که رانده شد یک نقطه شروع بوجود می آید یعنی نور از او گرفته شده و به خاطر اینکه امورات خود را بگذراند باید از جایی نور خود را تامین کند بدون نور که نمی تواند زندگی کند!
حالا او با کسانیکه باهم دارای یک عقیده هستند، دور هم جمع می شوند و به نظر من این نقطه آغاز خلق جهان تاریکی است...
و این با خلق انسان همزمان شد و آنها نور خودشان را از انسانها و موجودات تامین می کنند.
مستکبرین کسانی هستند که کبر و استکبار ورزیدند،این یک تفکر است یک اندیشه است، شیطان این اندیشه را داشت که جنس اش برتر است و با حرکتی که انجام داد رانده شد.
این یک فرمول و یک قانون است که هر انسانی که این تفکر را پیدا کند که در ماهیت و در جنس و یا در جوهر از بقیه موجودات و یا بقیه انسان ها برتر هست همان سنت درباره او هم اجرا می شود.
شیطان درونی این باور را دارد، موقعی که این باور قوی شد و به شخص القا کرد و شخص این مسئله را از درون باور کرد که من یک انسان خارق العاده هستم و من جنسم بهتر هست، جز رانده شده ها قرار می گیرد و به جهان تاریکی ها می رود.
در شرک شخص می خواهد بهتر باشد اما در کبر مطمئن هست که جنس بهتری دارد، در شرک شخص می خواهد چیز بهتری را به دست بیاورد، در شرک شخص معامله گر است.
شروع و نقطه سقوط انسان کبر هست.
مسئله مهم:
قانون جهان تاریکی با جهان روشنایی فرق می کند، کسانی که وارد جهان تاریکی می شوند، ناخودآگاه از قوانین موجود اطاعت می کنند، کسانی که فکر می کنند در ماهیت برتر هستند، افرادی هستند که در تمام طول تاریخ بوجود آورنده مکاتب خاصی بوده اند مثلا افرادی که می گویند نژاد ایرانی ها برتر هست و ما باهوش تر هستیم، کمی که به آنها نزدیک می شویم می بینیم که این احساس برتری را در نهایت به خودش می رساند و می گوید من از همه بیشتر می دانم و برترم و نقطه و مرکز اصلی خودش است.
اگر کسی به شما گفت من و تو بیشتر از همه می فهمیم همان جا از او دور شوید و با او خداحافظی کنید.
نکته جالب:
کسی که دارای چنین اعتقادی است به تایید دیگران بسیار محتاج است، اگر دیگران او را تایید کنند خوشحال هست ولی اگر او را تایید نکردند، مشکل پیدا می کند،حالش خراب می شود و اگر مقابل او چیزی گفتند آتش درون او بیرون می ریزد و شما کاملا طغیان را در او می بینید.
در کلام الله به مطلبی می رسیم که می گوید عرش کبریا، انسان می تواند صفات زیادی را با خود حمل کند اما یک صفت هست که انسان مجاز به حمل آن نیست و آن همین کبریا است. و این تنها صفتی است که برای خود خداوند است، چون انسان مخلوق هست و خالق می تواند جوهر و ماهیت برتری داشته باشد.
مسئله ای در انسان بصورت لایه های پنهان وجود دارد و آن این است که اگر در جایی بودید که شخص یا اشخاصی از جدا بودن و برتری خود صحبت کردن و شما لذت بردید بدانید که شما هم این مسئله را دارید.
شاید سوال شود که جایگاه یک گنهکار با یک انسان پاک تفاوتی نمی کند؟
بله جایگاه ها متفاوت هست، یک سفر اولی با یک سفر دومی تفاوت دارد و یا کسی که 50 نفر را به رهایی رسانده با شخصی که در اینجا به هیچ نتیجه ای نرسیده جایگاهشان متفاوت هست، جایگاه شخصی که به دیگران خدمت می کند با شخصی که فقط به دنبال خواسته ها و جایگاه خودش هست فرق می کند، اما این جایگاه است، جوهر و ماهیت نیست، کبر یعنی تفاوت جوهر در خلقت، انسان می تواند ماهیت خودش را تغییر بدهد، آنچنان که فلزی به فلز دیگری تغییر می کند، می تواند مس خود را به طلا تغییر دهد اما اینکه از ابتدا بهتر و برتر خلق شده این چنین نیست.
در کنگره 60 (راهنمایی رایگان درمان اعتیاد ) به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . لژیون ، واحدی آموزشی است با حضور راهنما و شاگردان تحت پوشش او که معمولاً بعد از کارگاه های آموزشی کنگره 60 تشکیل جلسه می دهد .