به نام خدا

سلام دوستان پری هستم همسفر حامد

حامد از همان دوران کودکی پسری باعاطفه و  دلسوز بود، وقتی با نگاه مادرانه به تنها پسرم نگاه می کردم لحظه ای هم تصور چنین روزهایی را نمی کردم. همیشه شاگرد ممتاز مدرسه بود و من به همین دلیل آینده روشنی را پیش روی او می دیدم.

ولی افسوس و صد افسوس که حامد در سن کم (13سالگی) با سیگار آشنا شد وقتی به خانه می آمد بوی سیگارش حال من را خراب می کرد اما نه می خواستم به رویش بیاورم تا برایش عادی نشود، از طرفی هم نمی خواستم فکر کند که ما متوجه نیستیم بعد از مدتی من  وپدرش به او و رفتار هایش معترض شدیم ، انتظارش را نداشت ولی با سادگی و نگاه معصومانه به ما قول داد که این کار ار ادامه ندهد.

ولی همچنان مخفیانه مشغول به کار خودش بود.

 از نوجوانی در کنار درس خواندن کار هم می کرد و همه درآمدش را با احترام به من می داد همین مهربانی و پاکی و سادگی و زحمتکش بودن حامد،  باعث می شد که بیشتر دلم برایش بسوزد.

در دوران دبیرستان هم رفاقت با دوستان ناباب از یک طرف و از طرفی علاقه خود حامد او را به سمت اعتیاد سوق داد.

در کمال ناباوری می دیدم که حامد معتاد شده رفتارهای حامد برای من که هیچ آشنایی با اعتیاد و معتاد نداشتم عجیب بود صبح که بیدار می شد اصلا نمی توانست چیزی بخورد یکی دو ساعت بیرون از خانه می رفت و زمانی که برمی گشت تازه می توانست غذا بخورد. هر روز لاغر و ضعیف تر می شد اما با این حال همچنان با ادب و احترام با ما برخورد می کرد.

بعد از گرفتن دیپلم به خاطر شرایط کاری مدتی دور از ما زندگی کرد و شاید همین اوضاع برای غوطه ور شدن حامد در اعتیاد کامل و مصرف انواع مواد مخدر و الکل کمک کرد.

سال ها با تلخی و نگرانی بسیار سپری شد و ما دیگر به کلی از حامد ناامید شده بودیم تا اینکه در ماه رمضان سال 86 آقای عباس امیر مافی در برنامه ای قبل از افطار با معرفی کنگره 60 و تعریف این روش درمانی، جرقه امید را در دل ما زد.

من به اتفاق همسرم برای مشاوره به کنگره آمدیم و دریافتیم که بهترین راه درمان اعتیاد را پیدا کردیم خیلی خوشحال شدیم و حامد را با کلی صحبت راضی کردیم که با ما به کنگره 60 بیاید ولی از آنجایی که خودش نمی خواست و به اجبار ما آمده بود فقط چند ساعتی در کنگره نشست و بعد گفت که من  مواد را کنار نمی گذارم و ما را هم ناامید کرد.

بعد از 3 سال بالاخره از مصرف مواد خسته شد و چون راه را هم پیدا کرده بود با خواست خودش به کنگره آمد و سفرش را آغاز کرد.

سفری از ظلمت به نور، از نادانی به آگاهی، از حقارت به سرافرازی و....

ای سفر ما با راهنمایی آقای محمود شیخ حسنی و سرکار خانم الهام شروع شد و با راهنمایی دلسوزانه این عزیزان و زحمت های زیادی که برای ما کشیدند توانستیم با یاری خداوند در 14 تیر سال 91 مصادف با نیمه شعبان بعد از 17 ماه سفر رهایی حامد را ببینیم.

این روز یکی از قشنگترین روزهای زندگی من و خانواده ما بود که شاید هیچ وقت فکر نمی کردیم حامد را در این جایگاه و رها از مواد مخدر ببینیم.

به شکر خدا الان در سفر دوم و به انتظار تولد حامد هستیم.

جا دارد از آقای مهندس دژاکام بنیان گذار کنگره 60 و خانواده محترمشان تشکر کنیم که با زحمات ایشان این راه برای ما هموار شد و امید در دلهای ناامیدان و شادی و لبخند برلبان خانواده ها نشست.

از تمامی کسانی که در مسیر نجات انسان ها تلاش می کنند تا دوباره آنها را به زندگی برگردانند تشکر می کنم. دست همه این عزیزان را می بوسم و دعاگوی آنها هستم.